X
تبلیغات
سبدی می خواهم تا سیب نگاهت را بچینم

اي عشق پر از راز به تو مي انديشم

با ناله هر ساز به تو مي انديشم

تنگ است همه جهان برايم بي تو

كنج قفسم  باز به تو مي انديشم


شاعر : "محمد نصرتي"


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 توسط قلم شکسته
کاسه ی چشمانم درد شدیدی را تحمل می کند .حرکتی به آن ها می دهم ، و چشمان را نیمه باز می کنم .خدا را می بینم که چشمان نگرانش را به من دوخته ... دستان خدا بود در میان موهایم ،عرق پیشانیم را حس می کنم .قطره ای از روی صورتم عبور می کند ! دست سردی پیشانیم را لمس می کند ... "خوبی گلم؟؟"


نویسنده : "فریبا قره خانلو"


برچسب‌ها: داستان کوتاه
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط قلم شکسته
گفتی که من مجنون تو ، آواره ی دشتم هنوز 

گفتم منم لیلای تو در عشق ، گمگشتم هنوز 


گفتی که مجنون واری و دل دادی و دل بستی و 

در قصه ی شیرین ما فرهاد دل تو هستی و 


رفتم ولی روزی از این دل که برایت می تپد 

یاد تو و فکر تو و خاطره ها هم می رود 


مجنون من نبودی و مجنون صحرا گشته ای 

از لیلی و از زندگی ، از روزگار دل خسته ای 


من می روم اما جنون سلطان قلبم می شود 

هر لحظه عطر بودنت تسکین دردم می شود 



شاعر : "زهرا زیبایی"


برچسب‌ها: شعر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط قلم شکسته
در خاطراتم به دنبال لحظه ای یا شاید چیزی می گشتم ... این بار به دنبال تو نبودم ... در جستجوی لحظه ای که غرورم را لگد مال کرده بودی ... هر چه گشتم پیدا نکردم ... کی و کجا ؟ غرور چندین ساله ام فرش سرخ زیر پایت شد و تو را به سوی قصر شیشه ای رویاهایت با او برد ...  ای که نبودنت مرگ غرورم را رقم زده و جای خالی ات اندوه بار بر سرم فریاد می کشد ....    روزگارت با دیگری خوش !




نویسنده : "محدثه مصطفوی"




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط قلم شکسته
مقابل عکس او به نماز ایستاده ،رکوع کرد .بلند که شد،نیمه ی گمشده اش را دید که با همان لبخند همیشگی 

مقابلش ایستاده و دستش را به سوی او دراز کرده ،او هم لبخندی زد و دستش را گرفت .اما نماز او هرگز به سجده 

نرسید ... 




نویسنده: "رویا غفاری یگانه"

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط قلم شکسته

چه آهنگی می زند باران !!!

هرگز این گونه ندیده بودمش !!!

راستی این کیست که بر سرگذشت خویش می گرید؟

و در این ترنم دیگر این چه قصه ای است ؟

شب خیس آب از نیمه گذشت , اما حکایت باران همچنان باقی است و غم نامه ای پر زمزمه جاری ست ...



نویسنده : "بهناز احمدی بهروز"


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم بهمن 1391 توسط قلم شکسته
از یک سو نم نم باران پنجره ی دلم را می کوبید ... از سوی دیگر صدای نفس های او تپش قلبم را می بوسید ...

پرنده های صبرم یک به یک از لب دیوار دلم پرواز کردند ندای دلم مرا به کوچه می خواند .سراسیمه رفتم ....اما

تنها یک "پلاک" حاصل تمام بی قراری هایم برگشته بود ....



نویسنده :"رویا غفاری یگانه"


نوشته شده در تاريخ جمعه سیزدهم بهمن 1391 توسط قلم شکسته

تو آمدی ...

فانوس شب های تیره و تارم شدی ...

اما بادی وزید و تو چون بید لرزیدی ...

شاهد غروب سرنوشتم شدی و دم نزدی ...


نویسنده :"رویا غفاری"


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 توسط قلم شکسته
آخرین ضربه های ترانه های اندوهت را بر پیکره ی بی روح پیانو کشیدی و با غربت همه ی سوز عاشقانه هایت رفتی ...کجا رفتی ؟؟
مگر اینجا انتهای دنیای خیال تو نبود ؟ بر کدام بهانه ی خاموش عرصه کشیدی و با احساس مریم بازی کردی و هنوز هم بر هجوم غریب آسمان ابرها می بارند و زمین از گریه هایش خسته است .رفتی !وقتی دیگر باغ بهاری در دلم نبود ...همه ی حس بودن هایت را می خواهم ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 توسط قلم شکسته
شروع کن
دوباره از همین اتاق
دوباره از همین پنجره
که گردو غبار روی دوشش سنگینی می کند



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم دی 1391 توسط قلم شکسته
    

اسلایدر

دانلود فیلم

ر